نگاهی عمیق بر اسرار جاودانگی و ماندگاری نوروز و یلدا

yalda-noroz-gift

نگاهی عمیق بر اسرار جاودانگی و ماندگاری نوروز و یلدا

جشن‌ها باشکوه ترین و برجسته‌ترین میراث تاریخ کهن ما هستند. نوروز، اردیبهشت‌گان، خوردادگان، تیرگان، مهرگان، یلدا، اسفندگان و … جشن‌هایی سراسر حکمت و معنا که با گذر زمان بر بسیاری از آنها غبار فراموشی نشسته است.

این جشن‌ها ریشه در اندیشه‌ها و اعتقادات مردمی دارند که زندگی‌شان در گرو طبیعت بوده است. طبیعتی که زایایی و شکوفایی آن برای این مردمان روزی بود و برکت. مردمان خوش ذوقی که باور داشتند در هر زایشی، شادی را باید پاس داشت. شادی و شاد زیستی را فرمان خداوندگار می‌دانستند و هر چیزی را که مایه‌ی شادی بود و نشاط، جشن می‌گرفتند. جشن‌هایی در حمد و ستایش آفریدگار هستی.

ایران گنجینه‌ای ست از جشن‌های باشکوه. اما تنها تعداد کمی از آنها توانستند در نبرد با زمان و هجوم فراز و فرودهای تاریخ همچنان پابرجا و زنده بمانند. جشن‌های باستانی نوروز و یلدا بیش از هزاران سال است که توسط مردمان این سرزمین هر ساله با پویایی و عظمت هر چه تمام‌تر برگزار می‌شوند.

هزاران سال است که در یک روز خاص درست آن زمانی که محور زمین و خورشید یکی می‌شود و روز و شب به اعتدال می‌رسند در سرزمین فلات ایران جشنی به پا می‌شود از جنس نوشدن و زایش و شکوفایی. نوروز جلوه‌گاه اعتدال و زیبایی طبیعت است. این روز که مبدا آن پیش از آمدن آریایی‌هاست، با بهار می‌آید و آمیخته است با باور‌های مردمی که گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک را پیشه کرده‌اند.

یلدا شب پیروزی نور و روشنایی بر اهریمن تاریکی ست. شب زایش دوباره‌ی خورشید بر روزهای زمستانی مردمی که برکت و روزی را در زندگی آنها جاری خواهد کرد. و مردمان سرزمین ما به شکرانه‌ی این پیروزی تا صبح‌گاه جشنی بزرگ بر پا می‌سازند و خدایشان را سپاس می‌گویند.

نوروز و یلدا، محفوظ در گنجینه‌ی دل مردمان

این دو جشن بزرگ هویت ملی ما هستند. مردمان ایران‌زمین همچون امانت‌دارانی، این یادگار نیاکان ما را در گنجینه‌ی دل خود از گزند روزگار دور نگاه داشته‌اند. در واقع ذات نیک نوروز و یلدا در کنار خوش‌ذوقی و خردمندی ایرانیان باعث ماندگاری این دو جشن باستانی شده‌اند.

اسرار جاودانگی نوروز و یلدا را باید در گوهره‌ی وجودی آنها دانست. زندگی و باورهای مردمان سخت‌کوش و خردمند ما همواره دستخوش تحولات به وقوع پیوسته در طبیعت است. این دو جشن کهن با طبیعت درآمیخته‌اند و زایش و شکوفایی و نور را برای مردمی که زندگی‌ و معیشت آنها در گرو حاصلخیزی زمین هست و بخشندگی آسمان، به ارمغان آورده‌اند. یلدا با زایش دوباره خورشید، زمستانی پربرکت‌تر و نوروز با بهار طبیعت و شکوفایی‌اش آغاز سالی پرروزی‌تر را نوید می‌دهند. شور و شوق را در زندگی آنها جاری می‌سازند. امید به فرداهای درخشان‌تر و پربرکت‌تر سرزمین ما و مردمان پرمهرش می‌دهند.

این دو جشن به هم وابسته‌اند و از هم جدا. اگر یلدا نباشد نوروزی هم نخواهد بود. اگر خورشیدی متولد نشود، شکوفایی بهارِ طبیعت هم اتفاق نخواهد افتاد. این دو رخداد هیچ گاه از زندگی مردمان سرزمین پارس جدا نبوده‌اند. و هر آنچه منطبق بر زندگی عامه مردم باشد و به فرهنگ، اندیشه‌ و قلبِ آنها راه پیدا کند به جاودانگی می‌رسد. اصلا این دو آیینی هستند مردمی. از دل مردم برآمده‌اند. همین مردمان وارثان به حق آنها هستند که در بزرگداشت و مانایی آنها کوشیده‌اند.

هرساله مردمان نیک‌اندیش ایران زمین، این دو رویداد باعظمت را با به جای آوردن سنت‌ها و آیین‌هایی که از معرفت و نوع‌دوستی و خیرخواهی سرچشمه می‌گیرند، با سرور و شادمانی و هلهله پاس می‌دارند. در پسِ این سنت‌ها و آیین‌ها نیز راز ماندگاری نوروز و یلدا نهفته است.

شبی که آبستن خورشیدی هستی‌بخش است، همان شب یلدا، شبی دیرپای و ظلمانی، امید به تولد خورشید مردمان را به دورِ سفره‌هایی پر از انارها و خرمالوها و هندوانه‌ها، میوه‌هایی سرخ که سرخی آسمان را به گاه زایش خورشید تداعی می‌کنند در کنار بزرگان و کهن‌سالانی که حضورشان خورشید کهن پاییز را یادآور می‌شود، گرد هم می‌آورد. وسنت‌هایی دیگر که بهانه‌ای هستند برای تحمل درازای این شب و تاریکی آن. تا آن هنگام که خورشید تابناک خرامان خرامان از شرق زمین برمی‌خیزد و نور و روشنایی را به ارمغان می‌آورد.

چندی نمی‌گذرد که در تحولی دیگر بزرگان ایران زمین که در حکمت و ستاره‌شناسی پیشگام عالم بوده‌اند با تکیه بر علم و معرفت و دقت خود، لحظه‌ی تحویل سال را تعیین و نوروزی دیگر را نوید می‌دهند، بهار از راه می‌رسد و سفره‌های هفت‌سین گسترانده می‌شوند. سفره‌هایی سرشار از برکت و روزی. سین‌هایی که هرکدام مژده‌ی روزهایی خوب می‌دهند. سین‌هایی که به پاسِ خوش‌یُمن بودنشان مردمان سرزمین پارس را همدل و متحد و یکرنگ فارغ از هر زبان و قوم و قبیله‌ای به دورِ خود خواهند داشت. تمامی این سنت‌ها و آیین‌ها مدعایی ست بر چرایی جاودانگی‌اش.

یلدایی که در آغاز حکومت خورشید بر زمستان و نوروزی که در آغاز بهار طبیعت حادث می‌شوند، ایرانیان را به یک حس و باور مشترک رهنمون می‌سازند. که رهاورد آنها چیزی نیست جز اتحاد و همدلی و نیک رفتاری. جز دوستی و یکرنگی و پیوند. پیوندی از جنس مهر که ناگسستنی ست. گویی یلدا و نوروز پرچم‌های برافراشته‌ای، نماد وحدت و همبستگی هستند. در تلاشند برای جاری ساختن صلح و آشتی. به هیچ عنوان واژه نامانوس “اقلیت” در قاموس این دو آیین جایی ندارند. چرا که مهرآفرینند و خیراندیش. ندای شادی سر می‌دهند، ویرانگر غم و اندوهند و بنیان کننده‌ی دوستی‌ها و دل‌هایی پالایش شده از تیرگی‌ها و سرشار از عشق و نشاط و امید را بهم نزدیک می‌سازند، و در آسمان تاریخ ایرانمان پرنورتر از همیشه می‌درخشند.

نوروز و یلدا هر کدام پیام‌هایی دارند ژرف که راز ماندگاری آنها در این پیام‌ها نهفته است. پیام‌هایی که در گذر سال‌ها همچنان رَساست و تلنگری ست بر روح و جان ما.

پیام‌های آفریدن و نوشدن. پیام شادمانی و زنده ماندن. ارزش نهادن به زندگی. تغییر به سوی کمال. شوق برای همسو و هم‌آواز شدن با آهنگ هستی، میل به شادی و پویایی، انس و همدلی با روح زندگی، امیدوار بودن و … همه‌ی اینها رهاوردهای نوروز و یلدایی هستند که به سادگی نمی‌توان از قلب و ذهن مردمان خردمند ایران‌ زمین پاک کرد. زیرا آدمیت به اینها ست که زنده است و نمی‌توان این امیال را از او گرفت. چرا که هستی‌اش را خواهید گرفت.

باشد که این دو دردانه‌ی تاریخ کهن ایرانمان، همواره در آسمان زندگی مردمان خوش‌قریحه‌ی این سرزمین بدرخشند. همچون ستارگانی که نور خود را از ذات نیک خود و حضور همین مردمان نیک‌کردار می‌دانند.

دیدگاه (1)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شروه کنید به نوشتن و دکمه اینتر را برای جستجو بزنید

سبد خرید