نوروز باستانی، پیشکشِ همیشه سبزِ بهار برای ایران زمین

نوروز و رسم هایش

نوروز باستانی، پیشکشِ همیشه سبزِ بهار برای ایران زمین

میانه‌ی زمستان که می‌رسد نرم‌نرمک حواس زمین پرت بهار می‌شود. حتی مرغکان نشسته روی شاخه‌های عریان درختان، نخستین ترانه‌های سرشار از امیدِ بهاری را زمزمه می‌کنند. بهار با تمام ناز و کرشمه‌هایش می‌آید و خورشید را به مژه‌های ما می‌آویزد. بزودی غرق نور خواهیم شد و شادی. غم‌ها به خاطره‌ سپرده می‌شوند و انگار زمین و زمان روزهای بهتری را برایمان به ارمغان می‌آورند.

اما انگار بهار برای ایرانِ ما عطر و رایحه‌ی دیگری دارد. ‌گویی دیارمان جانی تازه می‌گیرد. ذره ذره‌ی آن سرشار از جوشش می‌شود و زندگی. تلالو شادی و طراوت در چشمان مردمانمان سوسو می‌زند. قلب‌ها پرعشق‌تر از همیشه می‌تپند فارغ از کینه و نامهربانی.

نوروز و رایحه‌ی دلنشین دیار خوبان

نوروز برای ایرانِ ما جشنی ست کهن. از روزگاران دور سرچشمه می‌گیرد. شاید به آن زمانی که خورشید به تاج زرین جمشید تابید و نور جهان را در بر گرفت و او توانست سرما و تاریکی و جهالت را شکست دهد. اما هرچه که باشد نوروز و بهار شدند سوگلی ایران‌ِ ما. جشنی ملی با شناسنامه‌ ایرانی که همیشه و همیشه به آن بالیده‌ایم. جشنی کهن که زمانِ همدلی و یکرنگی مردمانی ست مهربان و قویدل. مردمانی که هم‌آواز با طبیعت با به جا آوردن آیین‌ها و سنت‌هایی که تمامی آنها از خرد و انسان‌دوستی و مهربانی نشات می‌گیرند، بانگ نوشدن سر می‌دهند و شادی. نقطه به نقطه‌ی میهن‌مان با رسوماتی که ریشه هر کدام قصه‌ای ست بس شیرین و شنیدنی.

نوروز و پاشیدن حسِ تازگی بهار به خانه‌هایمان

مردمان ما به واسطه‌ی فطرت نیکوی خود سالیان طولانی ست که اسفند ماه به استقبال روشنایی‌ها و نیکی‌ها می‌روند. زدودن آلودگی‌ها و سیاهی‌ها از زندگی‌شان یکی از رسوماتی ست که با انجام آن فضایی برای ورود خوبی‌ها و طراوت آماده می‌کنند. خانه‌تکانی در پایان سال کهنه همچون شستن قالی‌ها، رفت و روب خانه، سفید کردن ظروف مسی و دیوارهایی که یک سال غبار گرفته و تیره شده‌اند، را به جا می‌آورند تا ذره‌ای از گرد سیاهی و غم و کهنگی سالی که رفته، باقی نماند.

در روزگاران کهن باور ایرانیان بر این بود که فروهر همان روح ازلی و ابدی درگذشتگانشان در این روز در خانه‌های آنها حاضر می‌شدند. به همین خاطر مردم برای خوشامد آنان خانه‌های خود را از غبار زمستانی و سرما می‌زدودند تا موجب شادمانی روح رفتگانشان شوند.

چهارشنبه سوری، اولین پایکوبی برای رسیدن بهار

در جشن آخرین چهارشنبه‌ سال مردمان ما با برافروختن آتش با هیزم و بوته‌های خشک و پریدن از روی آن، تمامی بیماری‌ها، ناامیدی‌ها، ناکامی‌ها و پریشانی‌های سال گذشته خود را با نجوای “زردی من از تو، سرخی تو از من” به آتش می‌سپارند تا با طراوت و تازگی به استقبال سال نو بروند.

کوزه‌شکنی از رسم‌های رایج گذشته‌ای نه چندان دور به خاطر این باور بوده که پلیدی‌ها پس از سپردن آنها به آتش، وارد کوزه‌ها می‌شوند و باید آنها را شکست.

“چَرشنبه خاتون” چهارشنبه‌ی آخر آذربایجانی‌های سلحشور و آزادمنش است که بانوانش زنی زیبا را بر بالای اجاق با آرد به تصویر می‌کشند همراه با یک آیینه و شانه در زیر آن که این خاتون زیبا بتواند موهایش را در این روز شانه بزند. این اعتقاد از بارور شدن زمین در روزهای آخر اسنفند خبر می‌دهد.

حاجی فیروزه، سالی یه روزه

حاجی فیروز این طلایه‌دارِ سیه‌چهره‌ی بهار از شخصیت‌های دوست‌داشتنی تاریخ نوروز ماست. شخصیتی با درون‌مایه‌ی حقیقی و گاهی طنز که منعکس‌کننده اندیشه‌ها و عواطف انسانی جامعه‌مان از راه شعرخواندن و حرکت‌های نمایشی می‌باشد. رنگ سیاه چهره‌اش به تاریکی درون زمین و خبری خوش از رویش گیاهان اشاره دارد و لباس‌های سرخش هم سرخی خورشید را به تصویر می‌کشند.

هنوز سوز زمستان حاکم است که این پیام‌آوران شادی و امید، دایره‌های زنگی خود را به صدا در می‌آورند و ترانه حاجی فیروزم را سر می‌دهند و مردمان همیشه بخشنده‌ی ما هم به پاس خوش‌خبری‌شان هدیه‌ای نثار آنها می‌کنند.

نوروز بر لبان مردمانی از کهن‌دیارمان

مردمان زنده‌دل و شاد مرز و بوممان در آستانه‌ی ورود بهار به زندگی‌شان آوازهایی محلی در مدح و ستایش این فصل دلنشین سرمی‌دهند. نوروزخوانی یا بهارخوانی در نقطه نقطه‌ی دیارمان با گویش‌ها و لهجه‌های خوش‌نوایش برگزار می‌شود.

در مازندرانِ همیشه پاینده‌ی ما کارناوال‌هایی از شعر و موسیقی و نمایش در هم می‌آمیزند و با ترانه‌هایی این چنینی “بادِ بِهارون بِموئه، نوروزِ سِلطون بِموئه، گل به گلستون بمِوئه” مردم را مژده‌ی بهاری نیک و سبز می‌دهند.

تکم‌چی‌ها و یا سایاچی‌ها خنیاگران آذری زبان ما آوازخوانان دوره‌گردی هستند که در واپسین سوزهای زمستان نوید بهاری دلنشین می‌دهند.

کردهای غیورِ همیشه در صحنه هم با رسم دیرینه کوسه ناقالدی در میانه‌ی زمستان با آوازها و نمایش‌های سمبلیک خبر گذر روزهای سرد را می‌دهند و امید را در مردمانمان جاری می‌سازند.

سفره هفت‌سین، سفره‌ای سرشار از اکسیر زندگی

سفره‌ای پربرکت و جزء جدانشدنی نوروزمان که برای تدارکش هیچ خانواده‌ای سر از پا نمی‌شناسد.

می‌گویند برگرفته از رسمی ست که طی آن هفت غله را بر ستون‌هایی خشتی می‌نهادند تا سبز شوند. و رشد و سبزی آنها بود که از سرنوشت کاشت آن غله در سال جدید خبر می‌داد. کاشتن سبزه هم به چنین زمانی باز‌می‌گردد که رستن‌ها و سبز شدن‌ها همیشه با دنیایی از برکت و طراوت و تازگی برای ما همراه بوده‌اند.

اما با گذر زمان هفت سین جذاب بر سر سفره‌های گرم و صمیمانه‌مان جای گرفتند. سبزه‌ای که نماد رشد هست و بالندگی، سمنو که خوراکی ست نماد قدرت و دلاوری، سنجد از خرد و زایش سخن می‌گوید، سیب که سلامتی و زیبایی به ارمغان می‌آورد، سیر تندرستی و مناعت طبع و قناعت‌پیشگی را به همراه دارد، سماق از طلوعی دوباره خبر می‌دهد و دعوت به بردباری می‌کند، و سرکه‌ای که ناملایمات زندگی را برایمان پذیرفتنی خواهد کرد.

همگی این سین‌های خوش‌خبر که از زمین سبز می‌شوند و حیات می‌یابند، همراه با ما در پاک‌ترین و پرشورترین لحظات سالمان شروع سالی پر از عشق و شوق را امید می‌دهند.

و روزی نو از سالی نو …

شور و شوقی که در قلب و روح ایرانمان در لحظه تحویل سال، درست آن هنگام که این کره‌ی گردِ آبی خورشید عظیم را یک دور درنوردید و سُرناها نواخته شدند و توپ‌ها به صدا درآمدند، حاکم می‌شود مثال‌زدنی نیست. امید در دریای چشمانشان موج می‌زند. و با به آغوش کشیدن هم این امیدواری و خوش‌یمنی بهار را جشن می‌گیرند. چرا که به دنیایشان رنگ‌هایی تازه پاشیده خواهد شد و غم‌ها و ناامیدی‌ها بی‌رنگ‌تر بی‌رنگ‌تر می‌شوند.

به شکرانه‌ی امید و شور و سبزی که بر دنیایمان حاکم خواهد شد بر سر سفره هفت‌سین به نیایش و دعا می‌پردازیم و برای دیار پاکمان و تمام عزیزانمان سالی پر از نیکی‌ها خواهیم خواست.

مادران با قلب‌های بزرگشان اسپند دود می‌کنند تا نیکی و خیر را در خانه و خانواده‌ی خود جاری سازند.

عیدی دادن از رسوماتی ست کهن که برگرفته از سنت برکت و نیک‌خواهی ست.

با افروختن شمع‌ها، چراغ‌ها و فانوس‌ها ورود نور و روشنایی به جهانمان را شاد می‌داریم. چرا که رسالت نوروز شکست دادن جهالت و تاریکی ست.

نثار عشق و شادباش سال نو به عزیزانمان

آنچه که بهار و شوق رسیدن آن را برایمان خواستنی‌تر و دلنشین‌تر می‌کند داشتن آرزوهای خوب برای عزیزانمان خواهد بود. خواسته‌هایی که با مهر و عشق گره خورده تا بتوانیم نظاره‌گر پایکوبی امید و طراوت در روزهای پیش روی آنها باشیم. در گذشته‌ای نه چندان دور تمامی نیک‌خواهی‌ها و آرزوهای خوبمان را به همراه کارت‌های تبریک با طراحی‌های زیبا نثار همراهان و عزیزانمان می‌کردیم. اما این روزها با قدرت گرفتن تکنولوژی، این تبریکات و شادباش‌ها همچنان پابرجاست اما در قالبی دیگر.

رسم دیرین هدیه دادن یکی از رسوم باشکوه و بی‌نظیری ست که حامل آرزوهایی بس شیرین و دست‌یافتنی ست برای عزیزانمان. هدایایی که با انگیزه و نیرویی از اعماق وجودمان مهیا می‌کنیم تا شاید نوری هر چند کم‌سو در قلب‌های عزیزانمان جان بگیرد و وجودش را گرم کند.

نوروز و غذاهایی با عطر و طعم زندگی

سرزمین پهناور و وسیعمان شاید به تعداد اقوام بافرهنگ و اصیلش آیین‌های بهاری داشته باشد برای پاس داشتن نوروز باستانی‌مان. تنوع شگفت‌انگیز رسومات غذای شب عید در جای جای دیارمان زیباست.

از سبزی پلو با ماهی‌های شکم‌پر پرطرفدار شمال که نمی‌توان از آنها گذشت گرفته تا رشته پلوهای تهرانی‌ها و اراکی‌های دوست‌داشتنی که می‌خواهند سررشته زندگی آنها به دست خودشان باشد، تا دلمه‌های آذری‌های غیور که آرزوهایشان را در برگ‌های مو پیچیده‌اند تا برآورده شوند تا خورشت قیمه‌های خراسان دلاورمان و کلم‌ پلوهای شیرازی‌های شیرین زبان و مهمان‌نواز و کوفته‌های مخصوص عید بزرگ‌دلان خطه‌ی چهارمحال بختیاری و همدانی‌های آزاداندیش، تا ترشی‌تره‌های همراه با ماهی‌های گیلانی‌های باصفا و تا …. همه این‌ها سرشار از عشقند و شور و تازگی.

دیدارهایی از جنس بهار

نوروز بهانه‌ای ست زیبا برای پیوند دل‌هایی که سال پیش در گذر فراز و نشیب روزها از هم دور مانده‌اند. تازه کردن دیدار با عزیزانی که حضورشان گرمابخش زندگی‌مان است و سهیم شدن شور و شعف بهار با آنها، یکی از نقاط عطف نوروز بی‌همتای ماست.

این دید و بازدیدها طی رسوم دیرین با احترام و ارزش‌گذاری برای بزرگان از منازل آنها شروع شده و سرشار از اشتیاق و شور ادامه خواهد داشت. طی این دیدارها همیشه قهرها به صلح و آشتی، کینه‌ها و حسادت‌ها به عشق و دوستی و دوری‌ها به صمیمیت مبدل خواهند شد.

دیدار و همدردی با عزیزانی که به تازگی یکی از اعضای خانواده انها به دیار باقی شتافته و شادباش روح او از دیگر رسوم مردم دیار ماست. پیشکش لباس رنگی برای بیرون آوردن صاحب عزا از سوگواری از سوی ایرانیان رسمی ست که با مهر و هم‌دلی درآمیخته است.

سیزدهم فروردین و بدرقه نوروز به امید دیدار در سالی دیگر

و حال که روزهای پایانی نوروز فرا می‌رسد طبیعت است که آن را و عظمتش را در قلب‌هایمان ماندگار خواهد کرد. در روز سیزدهم فروردین طبیعت تازه جان گرفته ما را در بر خواهد گرفت و سبزی و طراوتش را پیشکش زندگی‌مان خواهد کرد.

روزی که به اشتباه نحس خوانده شده چرا که سرشار است از شور و برکت و زایش بهاری. به طبیعت می‌پیوندیم که در آغوش آن شروع دوباره زندگی را جشن بگیریم. و سبزه‌ها را به آب روان می‌سپاریم به امید آنکه سبزی و طراوت آن سراسر زمین پاکمان را فراگیرد.

نوروزی دیگر را در آغوش خواهیم گرفت و سیاهی‌ها را پشت در خواهیم گذاشت. “دل قوی می‌داریم که سحر نزدیک است”

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شروه کنید به نوشتن و دکمه اینتر را برای جستجو بزنید

سبد خرید